الفيض الكاشاني
444
ترجمة الحقائق ( فارسى )
جانب خود مىكشد و نفس آنها را به خود مىكشاند تا آنكه بر نفس غالب شده تمامى نماز در كشاكش ميان اين دو منقضى « 1 » مىشود . و مثال اين مثال « 2 » مردى است كه در پاى درختى باشد و خواهد كه فكر او جمع باشد و آواز گنجشكان موجب تشويش فكر او شوند وهميشه به چوبى كه در دست داشته باشد گنجشكان « 3 » را پراند « 4 » . و هرگاه بنشيند و مشغول فكر شود باز آنها عود كنند و آن مرد به پرانيدن آنها عود نمايد . و بعد از آن كسى به او بگويد كه « 5 » : اين عمل تو شبيه است به حركت شتر آبكش كه مىرود و باز مىگردد و تمامى ندارد . و هرگاه خواهى كه « 6 » خلاص شوى اصل درخت را قطع كن . و همچنين درخت شهوت هرگاه بلند شود و شاخهها بيرون كند فكرها متوجّه آن « 7 » مىشود مانند متوجّه شدن گنجشكان به درخت و متوجّه شدن مگس به كثافتها و مشغول رفع « 8 » آن شدن به طول مىانجامد . و از براى اين است كه مگس را ذُباب مىخوانند از آن راه كه هرچند دفع او بشود باز عود مىكند . و خاطرها نهايت شباهت به مگس دارد و شهوتها بسيار است و كم كسى از آن خالى مىباشد . و اصل اينها يك چيز است كه محبّت دنيا باشد و اين رأس هر گناهى است و بناى هر نقصانى بر اين « 9 » است و منبع هر فسادى است . و هركه جا گيرد در باطن او محبّت دنيا تا آنكه مايل به دنيا شود [ m . a 103 ] نه از آن راه كه خواهد از آن توشه بردارد و به آن استعانت بر آخرت بجويد نبايد كه طمع داشته باشد كه لذّت مناجات در نماز از براى او خالص گردد ؛ زيرا كه هركه به دنيا فرح داشته
--> ( 1 ) . منقضى / a مقتضى . ( 2 ) . مثال / s مثل . ( 3 ) . s - موجب تشويش فكر . . . گنجشكان . ( 4 ) . پراند / s براند . ( 5 ) . a - كه . ( 6 ) . خواهى كه / a s كه خواهى . ( 7 ) . آن / s a او . ( 8 ) . رفع / s a دفع . ( 9 ) . اين / s آن .